مصطفی بادکوبهای، شاعر معاصر که سال گذشته در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به سه سال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از شعرخوانی در انجمنها و سه میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شده بود و این روزها دوران حبس خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند، در شعری تازه که به مناسبت ولادت پیامبر در زندان سروده، گفته است: …اوین من کم از غار “حرا” نیست/ اگرچه هیچ کس چون مصطفی(ص) نیست/ در باغ رسالت بسته باشد/ ولی الهام حق پیوسته باشد/ اوین غار حرای عشق باشد/ پر از شور و نوای عشق باشد/ دل است و از همه جز “او” بریدن/ کلامی غیر او را ناشنیدن/ منم مهمان او در قعر این غار/ مرا با میزبان خویش، بگذار/ اوین غار است، اما غار یار است/ اگرچه غمزده از چوب دار است..
به گزارش کلمه، مصطفی بادکوبه ای، طی سال های گذشته در انتقاد از محمود احمدی نژاد شعرهای فراوانی سروده. او پس از اعتراضات مردمی به اعلام نام محمود احمدی نژاد به عنوان برنده انتخابات خرداد ۸۸، شعرهایی نیز در حمایت از جنبش سبز، جنبش اعتراضی مردم، سرود. دو شعر “فتنه گران” و همچنین “وطن” که توسط خود او و در جلسات شعرخوانی خوانده شده بود، با استقبال مردم و کاربران فضای مجازی و شبکه های اجتماعی رو به رو شد.
متن کامل شعر جدید مصطفی بادکوبه ای در زندان اوین به مناسبت ولادت پیامبر که در اختیار کلمه قرار گرفته، در زیر می آید:
اوین من کم از غار “حرا” نیست
اگرچه هیچ کس چون مصطفی(ص) نیست
اگرچه هیچ کس چون مصطفی(ص) نیست
در باغ رسالت بسته باشد
ولی الهام حق پیوسته باشد
ولی الهام حق پیوسته باشد
هم او خاتم، هم او خاتم در این سیر
ولیکن باز باشد صد در خیر
ولیکن باز باشد صد در خیر
اوین غار حرای عشق باشد
پر از شور و نوای عشق باشد
پر از شور و نوای عشق باشد
دل است و ذات آن بی چون بی چون
بریده از گذشته، غرق اکنون
بریده از گذشته، غرق اکنون
دل است و لذت دیدار محبوب
به دار عشق حق، یک باره مصلوب
به دار عشق حق، یک باره مصلوب
دل است و از همه جز “او” بریدن
کلامی غیر او را ناشنیدن
کلامی غیر او را ناشنیدن
دل است و از خودی خویش مردن
بدون خویش با “او” ره سپردن
بدون خویش با “او” ره سپردن
اگر جبریل آید، وحی آرد
دلم او را به هیچستان سپارد
دلم او را به هیچستان سپارد
نمی جویم از او جز ذات او را
به دین خواهان بده آیات او را
به دین خواهان بده آیات او را
منم مهمان او در قعر این غار
مرا با میزبان خویش، بگذار
مرا با میزبان خویش، بگذار
مرا رنجی ز شیخ و محتسب نیست
نگاهم سوی خلق ملتهب نیست
نگاهم سوی خلق ملتهب نیست
اوین غار است، اما غار یار است
اگرچه غمزده از چوب دار است
اگرچه غمزده از چوب دار است
چه بر تخت و چه زیر دار باشم
همیشه میهمان یار باشم
همیشه میهمان یار باشم
* * *
سرودم گر زمانی “رنج مردم”
به صحرای حماسه گر شدم گم
به صحرای حماسه گر شدم گم
گر از خاک اهورایی سرودم
وگر از کیش بینایی سرودم
وگر از کیش بینایی سرودم
اگر سر داده ام آوای میهن
وگر گفتم من از غم های میهن
وگر گفتم من از غم های میهن
اگر از ظلم ها فریاد کردم
هوای میهنی آزاد کردم
هوای میهنی آزاد کردم
بشر را من “عیال الله” دیدم
به هر جسمی دلی آگاه دیدم
به هر جسمی دلی آگاه دیدم
ندا می داد خون هر “ندا”یی
که ما را با خدا نبود جدایی
که ما را با خدا نبود جدایی
اگر ظلمی رود بر خانه ی مور
سلیمان از ولای حق شود دور
سلیمان از ولای حق شود دور
اوین دیگر مرا ماتم سرا نیست
به غیر غار حق رنگ خدا نیست
به غیر غار حق رنگ خدا نیست
خدا و خلق را یکباره دیدم
پیام هر دو را یکسان شنیدم
پیام هر دو را یکسان شنیدم
دلم شد خانقاه حضرت دوست
که چشم جان من پیوسته با اوست
که چشم جان من پیوسته با اوست
کمر در خدمت مخلوق بستم
“امید” م را بدان معشوق بستم
“امید” م را بدان معشوق بستم
زندان اوین
بهمن ماه ۹۱
مصطفی بادکوبه ای هزاره (امید)
بهمن ماه ۹۱
مصطفی بادکوبه ای هزاره (امید)