۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

آنکه می ترسد، می ترساند

کلمه – سینا حقجو
یک ماه و اندی از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بیشتر نمی‌گذرد و هنوز چند روزی تا تحلیف رئیس جمهور منتخب باقی مانده است. با این حال، به نظر میرسد اقتدارگرایان رفته رفته در حال بازیابی اعتماد به نفس از دست رفته خود و بازگشت به استراتژی های تحدیدی و ارعابی گذشته ی خود هستند.
بازتاب این بازگشت و بازیابی را میتوان در لحن چهره های کلیدی آنها سراغ گرفت. کیهان مجددا برای آنچه فتنه گران می‌نامد و به خصوص شخص آقای خاتمی خط و نشان میکشد و آنها را «انگل» هایی میخواند که قصد نفوذ به کابینه روحانی و مصادره ی آن را دارد؛ و با این کار به روزهای اوج توهین و مباهته ی خود باز میگردد. «منبع آگاه» فارس مجلس را در روز تحلیف به روی «آلودگان فتنه» بسته میداند؛ و خسرو حسینیان خاطرات لمپنیسم و غداره کشی را مرور میکند و از اجازه ندادن به حضور خاتمی در مراسم تحلیف میگوید و استرا را تهدید به «گوجه پراکنی» میکند.
آخرین اظهارات در این راستا را باید در سخنان اخیر دادستان کل کشور دید. محسنی اژه ای در این سخنان، ضمن تاکید و تکرار سخنان قبلی خود درباره ی پرونده ی ستار بهشتی و تلاش برای لوث کردن و هر چه طولانی تر کردن بیهوده ی آن (تا لابد آن هم در نهایت به سرنوشتی مانند حکم جنایت های کهریزک دچار شود)، اشاره ای هم به وضعیت فعالان سیاسی خارج از کشور و احزاب سیاسی داخل کشور میکند. در مورد اول ایشان ضمن بزرگواری، اجازه ی ورود همه ی فعالان و خارج شدگان بعد از ۸۸ را به خاک مادری و زادگاهشان را می‌دهد. البته با این توضیح که وقتی به کشور آمدند کار دستگاه پرونده سازی برای برخورد امنیتی با آن ها آغاز خواهد شد. کار این دستگاه های امنیتی البته مختص به فعالان بازگشته به ایران نخواهد بود، چرا که ایشان بلافاصله نوید برخورد با فعالان حزبی در داخل کشور را نیز میدهند. به عبارت دیگر، چتر نظام برای تمامی فعالین — چه در خارج و چه در داخل — گشوده است.
 اما وضعیت این «چتر» یک ماه و اندی پیش چه طور بود؟ کسانی که این سخنان را امروز می‌خوانند دشوار می‌توانند آنها را با سخنان مقام رهبری در زمان انتخابات مقایسه نکنند، آنجا که ایشان همگان را «برای حفظ کشور» به پای صندوق های رای خواندند، حتی اگر به نظام اعتقادی ندارند. همچنین دشوار می‌توان انکار کرد که بخش اصلی کسانی که آب به آسیاب انتخابات ریختند و هیزم تنور مشارکت سیاسی شدند و زمینه های «حماسه ی سیاسی» را فراهم کردند، دو دسته بودند: فعالان سیاسی خارج از کشور، اعم از فعالین و نظریه پردازان سیاسی تا دانشجویان و استادان و … خارج از کشور، که گاه قدم را چندصد کیلومتر برای رسیدن به صندوق رای رنجه کردند؛ و فعالین سیاسی داخل کشور، از جمله فعالین جنبش سبز و احزاب اصلاح طلب و جوانان سیاست‌مزاجی که شور را به انتخابات سرد و فسرده آوردند. و طرفه این که اغلب این «فعالین» قامتی شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده — هر چند سرافراز — از برخوردها و تضییقات و فشارهای امنیتی داشتند. آنها توانستند به خاطر «ایران و ایرانی» ببخشایند — هر چند فراموش نکنند. دایه های مهربان تر از مادر اما امروز که خطر از سرشان گذشته و خرشان از پل برگذشته، باز دهان های کف آلودشان را پیش آورده اند و عربده میکشند و گوجه نشان می‌دهند. چرا؟
چون آن که می‌ترسد می‌ترساند. و امنیتیون هنوز و هر روز از «فعالین» و فعالیت میترسند. از هر دور هم جمع شدنی، از هر سبز شدنی. به این اعتبار، ماهیت ذاتی سرکوبگر همیشه در تضاد بنیادی با فعالیت آزاد قرار می‌گیرد و هم از این رو تمام هم خود را مصروف سرکوب و فرونشاندن و ساکت کردن میکند. و این البته چیزی تازه نیست، تنها وقاحت ابراز و آفتابی کردن آن در فضای پس از ۸۸ بیشتر شده است. و اتفاقا امثال همین اظهارات صریح و روشن است که یک چیز را برای ما روشن میکند: این که هرگز نمیتوان در پیگیری مطالبات و خواسته ها از پا نشست و تنها به اصلاح از بالا و خودبخودی اقتدارگرایان امنیتی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دل خوش کرد. چرا که ماهیت آن زدن و گرفتن و شکستن و بستن است و این را دیر یا زود آشکار خواهد کرد، حتی اگر چند روزی به سبب فشارهایی که بر او هست آنها را کمتر یا پنهان تر کند. و این سرکوب جنبش از بالا موازنه نخواهد شد اگر فشار فعالیتی از پایین نباشد.
این مطالبه خواهی به نوعی یادآوری نیز هست. برای آنها که به اقتضای طبع شان مغرور و فراموش کار اند: ضعف های خویش را فراموش کرده اند و به قدرت نداشته ی خویش غره شده اند؛ و فراموش کرده اند ترس و لرزشان را، که چه طور در آستانه ی انتخابات برای گذر از وضعیت خطرناک شان دست به روی همین مردمان دراز کرده بودند. و فراموش می‌کنند که غرور و فراموش کاری شان را خداوند فراموش نمی‌کند. به این تعبیر، ایستادن در برابر این غلفت ها و نسیان ها در راستای یادآوری های الاهی و لذا کاری خدایی است. اتفاقا سخنان رهبری خود اشاره و تنبه خوبی است برای همه فراموشکاران:
«این یاد خدا نباید اختصاص داشته باشد به دورانهاى شدت و محنت و زحمت و فشار؛ نه، در دوران راحت، در دورانى که انسان دغدغه و نگرانى مادى هم ندارد، این یاد خدا را باید در دل نگه دارد. وقتى سختى‌هائى به ما افراد بشر روى مى‌آورد، به یاد خدا مى‌افتیم. فرمود: «فاذا رکبوا فى الفلک دعوا الله مخلصین له الدّین فلمّا نجّاهم الى البرّ اذا هم یشرکون»؛ در حین بلا، انسان به خدا متوجه میشود؛ وقتى بلا برطرف شد، انسان یادش میرود. در جاهاى مختلف قرآن، مکرر در مکرر – شاید ده بار یا بیشتر، که من نشمردم – این گلایه را خداى متعال از انسانها میکند که وقتى دچار شدت میشوید، توجه پیدا میکنید؛ وقتى شدت برطرف شد، غفلت پیدا میکنید. خب، این راهِ شما را مسدود میکند، حرکت شما را متوقف میکند. در سوره‌ى مبارکه‌ى یونس دو مرتبه این موضوع تکرار شده است؛ یک بار لحن عجیبى است، لحن گلایه‌ى تند الهى از ماها است؛ فرمود: «و اذا مسّ الانسان الضّرّ دعانا لجنبه او قاعدا او قائما»؛ وقتى دچار سختى است، متوجه به ما میشود؛ دعا میکند، تضرع میکند، توجه میکند، در حال خواب، در حال راه رفتن، در حال نشستن؛ «فلمّا کشفنا عنه ضرّه مرّ کأن لم یدعنا الى ضرّ مسّه»؛ وقتى مشکل برطرف شد، جورى حرکت میکند که کأنه از ما چیزى نخواسته و ما به او چیزى عنایت نکردیم؛ غفلت محض! بعد میفرماید: «کذلک زیّن للمسرفین ما کانوا یعملون»؛ یک لحن تند و توبیخ