من از دوره ی جوانی به مردمان لبنان و جنوب لبنان و علمای فهیم آنجا بدیده ی احترام می نگریستم. بخاطر سابقه ی تاریخی شان و نقشی که در فرابردن علوم دینی داشتند. این علقه ی شخصی با ظهور سراسیمه ی اسراییل و درهم کوفته شدن لبنان و جنوب لبنان توسط اسراییلی ها شدت گرفت. اخبار مظلومیت مردمان لبنان را تعقیب می کردم و از این که دار و ندارشان تخریب و دود می شود رنج می بردم. این رنج، آنجا مضاعف می شد که می شنیدم در این مخاصمه ی نا برابر، رژیم پهلوی جانب اسراییل را گرفته است و علاوه بر مراودات تجاری، حتی بنزین و سوختِ ادوات نظامی اسراییل را همو تأمین می کند.
برآمدن انقلاب اسلامی، و انتشار این شعار که: ما اسراییل را از روی زمین محو و نابود می کنیم، عواطف مرا و همه ی ایرانیان را یکسره با سرنوشت مردمان لبنان و شیعیان آنجا پیوند زد. پول و اسلحه ی ما به سمت لبنان سرازیر شد و اسراییل باور کرد که در مرزهای خود به خاکریز تازه ای از ایران اسلامی برخورده است. کم کم حقارت تاریخیِ مسلمانان جنوب لبنان به عزت و سربلندی تغییر ماهیت داد. تا این که از دل پول و اسلحه و آموزش و علقه های اعتقادی ما از یک طرف، و علما و جوانان شیعه ی لبنانی که در مجاورتِ نفرتی تاریخی موجودیت یافته بودند از طرف دیگر، تشکیلاتی نظامی به اسم حزب الله سربرکشید و مغرورانه دست بر سینه ی خود نهاد که: این منم!
من اکنون کاری به میزان پول و اسلحه و اعتبار و آبرویی که ما بدون اجازه از جیب مردم نیازمند خود برداشته و سرازیر لبنان و جنوب لبنان کرده ایم ندارم. آنچه که مرا می گدازد دو چیز است. یکی: ورود همه جانبه ی ایران به جنگ داخلی سوریه است، و دیگری ورود آشکار و بدون شرم حزب الله لبنان است به این جنگ. در این میان اما نکبتی که از سر و روی صدا و سیمای ضرغامی فرو می چکد نیز تماشایی است. که هر صبح و شام، از مخالفان یک قاتلِ تمام عیار، با عنوان مشمئزکننده ی “تروریست ها” اسم می برد.
باور کنید این روزها وقتی عکسی و شمایلی و سخنی از جناب سیدحسن نصرالله می بینم و می شنوم بدنم کهیر می زند. با آن ریش بلندی که هر تار مویش با پول حرام ایرانیان (پولی که به حرام و بدون کسب اجازه از حساب مردم ایران برداشته می شود و به حساب حزب الله واریز می شود) قوت گرفته است. به این نیز می اندیشم و می گدازم که: وقتی حاکمان اسلامی ایران با عنایت به این همه معضل داخلی و خارجی که ما اکنون گرفتار آنیم، اینگونه دست در دست بشار اسد بر سر مردم معترض سوریه بلا می بارند، ببین اگر دستی به بمب اتم و سلاح و ثروت بیشتر می داشتند با مردم دنیا چه می کردند؟
البته در این میان شادمانی اسراییل نیز تماشایی است. که بدون هزینه، و بدون این که یک دانه از فشنگ های ما به سمت او شلیک شود، نشسته است و پا روی پا انداخته است و شخم خوردن معارضِ تاریخیِ خود را تماشا می کند. توسط کی؟ توسط پول و سرمایه و اسلحه ی همو که یک وقتهایی شعار محو و نابودی اسراییل را نعره می کشید.
محمد نوری زاد
سی و یکم خرداد سال نود و دو – تهران
سی و یکم خرداد سال نود و دو – تهران
